مرا در چشم خود ره ده ...
نگاهش می کنم ... بی حرف ... فقط نگاهش می کنم ... آرام ...
دلم می خواهد نگاهش کنم ... نگاهش کنم ... تا همیشه نگاهش کنم ...
نگاهش که می کنم، از نگاهم می پرسد ... می ترسد ...
- چیه ؟
- هیچی ... نگاه می کنم ...
- اونجوری نگاه نکن، می ترسم ها ...
- نگاه می کنم ...
نگاهش می کنم ... بی حرف ...
...
" آیا می پنداری که جسم بی ارزشی هستی، در حالی که در وجود تو دنیایی نهفته است ... ؟ "
و من نگاهش می کنم ... دنیایی را نگاه می کنم ... نگاهش می کنم ...
...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۶/۱۲/۲۰ ساعت 1:5 توسط سارا
|