اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش ...
اين روزها مدتي است كه به اين تك مصراع فكر مي كنم و فكر مي كنم كه چند نفر از ما در چند درصد موارد رفيق شفيق هستيم و درست پيمان؟! چند تامان وقتي دوستي كمك مي خواهد و همراهي و يا حتي فقط يك جمله دلگرم كننده و محبت آميز، هستيم تا چيزي از خودمان و دلمان را برايش خرج كنيم و بگوييم كه ما هستيم و درست پيمان هستيم؟!
يكي مي شود دوستي كه خودش را، دستش را و محبتش را خرج مي كند براي دوستي و يكي مي شود دوستي كه پيمان درست بر فرق سرش بخورد، همان ناپيمان نادرستش را هم مي شكند بر فرق سر آدم و مي رود و انگار نه انگار كه زماني واژه دوست را با خودش يدك مي كشيده و مدعي پرهياهوي اين چهار حرف ساده بوده!
اين روزها كه نگاه مي كنم اطرافم را و يادآوري مي كنم همه دوستي هاي قديم و جديدم را، هرچند نادوستان و نارفيقان زيادي جلوي چشمم سبز مي شوند و رژه مي روند، اما در عوض دوستان شفيق در نظرم پررنگ تر و ارزشمندتر از هميشه برق مي زنند و اين مي شود كه باورم مي شود كه هنوز آدم هستيم و هنوز مي توانيم دوستي مان را هديه كنيم و هديه بگيريم دست و دوستي دوستانمان را.
وقتي كه زبان مهربان و پرلطف دوستي براي آرامش و دلگرمي ام خرج مي شود و وقتي كه دوستي به دادم مي رسد وقتي در مي مانم، وقتي كه نگاه عصباني و فحش و فضيحت دوستي، دل نگراني اش را براي سلامتم نشانم مي دهد، دلم مي خواهد زنده بمانم و لذت ببرم از اين همه خوبي و دوستي و درست پيماني.
حالا كه به تك مصراع حافظ فكرمي كنم، فكر مي كنم كه دوستان خوبي دارم كه شفيقند و درست پيمان و رفاقتشان، اين روزها مايه امن و آسايش روزگارم هست.