... 87
سال ۸۶ گذشت.
به این فکر می کنم که سال خوبی بود برای من ...
و به این فکر می کنم که دوست دارم سال نو را با تکرار این دعای زرتشت شروع کنم ...
...
پروردگارا !
به من توانایی اندیشیدن و آفریدن عطا کن ...
سال نو مبارک ...
سال ۸۶ گذشت.
به این فکر می کنم که سال خوبی بود برای من ...
و به این فکر می کنم که دوست دارم سال نو را با تکرار این دعای زرتشت شروع کنم ...
...
پروردگارا !
به من توانایی اندیشیدن و آفریدن عطا کن ...
سال نو مبارک ...
نگاهش می کنم ... بی حرف ... فقط نگاهش می کنم ... آرام ...
دلم می خواهد نگاهش کنم ... نگاهش کنم ... تا همیشه نگاهش کنم ...
نگاهش که می کنم، از نگاهم می پرسد ... می ترسد ...
- چیه ؟
- هیچی ... نگاه می کنم ...
- اونجوری نگاه نکن، می ترسم ها ...
- نگاه می کنم ...
نگاهش می کنم ... بی حرف ...
...
" آیا می پنداری که جسم بی ارزشی هستی، در حالی که در وجود تو دنیایی نهفته است ... ؟ "
و من نگاهش می کنم ... دنیایی را نگاه می کنم ... نگاهش می کنم ...
...
دارم از گشنگی هلاک میشم. در یخچال دوو رو باز می کنم و غذای سرد شب مونده رو توی ماکروفر ال-جی گرم می کنم. غذام رو با عجله، خورده نخورده تموم می کنم و روبروی مانیتور ال-جی با ضمانت مادیران میشینم . گشتی می زنم توی اینترنت. چیز جدید و جالبی نیست. کنترل تلویزیون رو برمی دارم. صفحه بزرگ فلترون سامسونگ، با ضمانت سام سرویس روشن میشه و سر و صدای نمی دونم چند صد هزارمین قسمت امپراطور دریا، با ضمانت سیمای جمهوری اسلامی ایران، خونه رو از جا برمی داره !
چشم های بادامی و موهای بلند، شمشیرهای براق و پرش های محیرالعقول و البته عشق های آبکی و پرسوز و گداز و موسیقی زاویه دار و یکنواخت و کشدار که انگار هرچه سازهای بینوا زور می زنند، تموم نمیشه که نمیشه ! همه این ها سر جمع میشه سریال کره ای !
سریال هایی که این روزا جانشین فیلم های هندی شدن و اگر هندی ها ۲ ساعت وقتمون رو با صورت های سبزه و یقه های باز و مشت و لگد و درخت و رقص پر می کردن، این دوست های جدید، هفته ها، ساعت هامون رو با چهره های زرد و لباس های بلند و پرش های چند مرحله ای و شمشیر و نگاه های طولانی و چشم های گریان در نماهای بسته، تلف می کنن !
کره ای ها هم مثل هندی ها و مثل خیلی از ما، عاشق عشق های در یک نگاه و مثلث های متقابل به راس عشقی هستن ! عاشق و معشوق هایی که طبق یه سنت همیشگی قرار نیست به این زودی ها به هم برسن !
کره ای ها هم مثل هندی ها و مثل خیلی از فیلمسازهای وطنی، عاشق آدم بده هایی هستن که همین جوری خیلی بدن ! همیشه یه " جبار سین " هست که بدون هیچ دلیل خاصی آدم خیلی بدیه ! هم دزده، هم قاچاقچی، هم پدرسوخته و هم ... خلاصه خیلی بده دیگه !
کره ای ها هم مثل هندی ها و مثل خیلی از آدم ها، عاشق آخر و عاقبت خوش قهرمان های قصه هستن ! مگه همین چند وقت پیش نبود که بانو " یانگوم " به سلامتی تشریف بردن خانه بخت و بعدش هم برگشتن به قصر که تا آخر عمر قهرمانانه انسداد روده فرمانرواهای پرخور هم وطنشون رو درمان کنن ... ؟ بگذریم ...
در هر حال به نظر میرسه که کره ای ها با مذاق ما سازگارند ! به همون سرعتی که جانشین توشیبا و کادیلاک و کنوود شدن، دارن جای بروس لی و امیر خان و راکی و بقیه رو برامون می گیرن و اشتهای بیکار مونده سمعی و بصری ما رو با محصولاتشون ارضا می کنن ! ... همه چی روبراهه ... !
پس جای تعجب نداره اگر که تا چند وقت دیگه ببینیم که محمدرضا گلزار داره با پشتک واروهای عجیب و غریب از پشت بوم پایین می پره و مهناز افشار شمشیر می کشه و ایرج نوذری دزد دریایی شده و از دکل بالا میره و ... !
نتیجه کار هم که معلومه ! احتمالا یه چیزی میشه مثل پراید ... !
خب ...
به مناسبت افتتاح رسانک قالب وبلاگ عوض شد !
لوگویی که دوستان زحمت کشیده بودن و برای رسانک درست کرده بودن، تو قالب قبلی درست قرار نمی گرفت و ایجاد مشکل می کرد.
از لطف همه دوستان که برای راه اندازی رسانک، زیاد زحمت کشیدن ممنون.
شما هم سری بهش بزنید. دوستش خواهید داشت !
وقتی آمد خواب بودم. با صدای در زدنش بیدار نشده بودم اما با صدای خنده اش بیدارم کرد. آمد توی اتاق. صندلی جلوی میز را آورد نزدیک تخت و روبرویم نشست. سال هاست که با هم دوستیم، تقریبا از روزهای آغاز تولد. کیفش را انداخت روی میز. چنان بهم زل زد که مجبور شدم بنشینم : " خب بابا ... خب ... بیدارم ... بیدار ! " گفت : " بد نیست از ۲۴ ساعت روز، آدم ۴ ساعت یا نه ! حداقل ۴۰ دقیقه اش رو بیدار باشه ! " با هم خندیدیم. ضبط صوت را روشن کردم ... گفت :
مثل فردوسی روایت کنم
مثل بیهقی بنویسم
مثل حافظ شعر بگویم
مثل شجریان بخونم
مثل کامکارها ساز بزنم
مثل اخوین خوشنویسی کنم
مثل ...
اما...
دوست دارم فقط خودم باشم
مثل خودم عاشق باشم
مثل خودم ...
ضبط را که خاموش کردم، او هم رفت. انگار که اصلا نیامده بود ...
...
پ.ن۱: آلن رب گری یه مرد ... " پاک کن" ها کتاب خوبی بود ...
پ.ن۲: شجریان خوب شد. از بیمارستان مرخص شد ...
پ.ن۳: هوشنگ کامکار : کنسرت ذوالفنون و خواجه نوري ها ارزش هنري ندارد!